آقای معلم

خرید بک لینک
"تورا میخواهم ودانم "که رازم را تو میدانیدلی دارم خریدارت ، دلی دربند و زندانینگاهت میکنم هردم وچشمانم چه مشتاق استبدانم تا کجای قصه ام با من تو میمانیبه دریا میزنم با اشتیاق و ناز چشمانتکه پاروی محبت را به دنبالم تو می رانیمیان ساعت محزون این دلداده عاشقبه گوشم زمزمه از عشق واز مستی تو میخوانیشبم را بر دو چشم همچو خورشیدت زنم پیونددرون خانه قلبم همیشه گرم و تابانیهوا دم کرده وچتر وخیابانهای خیس آن فقط باشیچه دلچسب است این دنیای بارانیدلم روشن وجانم پرشداز شوق حضور توکه این دلداده خود را توهم خواهان خواهانی آقای معلم...ادامه مطلب

ما را در سایت آقای معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 20 تاريخ: چهارشنبه 31 مرداد 1403 ساعت: 21:10


باران رحمت خدا همیشه می بارد، این تقصیر ماست که کاسه هایمان را بر عکس گرفته ایم!

و جایی در پشت ذهنت به خاطر بسپار، که اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست.

چشمها را باید شست.

آقای معلم...

ما را در سایت آقای معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 12 تاريخ: جمعه 19 مرداد 1403 ساعت: 13:22

در پاییز سال گذشته، بنیامین نتانیاهو برای بازگشت به قدرت،با «زنجیری»ترین و «وحشی»ترین صهیونیستهای حاضر در صحنه سیاست این رژیم پیمان ائتلاف بست و دو پست کلیدیکابینهاش را به دو چهره به شدت بدنام در داخل خود صیهونیستهاکه هر کدام دهها مورد اتهامی جرم و جنایت و تروریسم در دستگاه قضایی اسراییل دارند)، یعنی بزالل اسموتریج و ایتامار بنگویر، سپرد، روشن بود که پروژه اصلی نتانیاهو و حزب لیکود به کدامین سمت و سو حرکت می کند. ظاهرا افراطیترین کابینهی سه دهه اخیر رژیم صهیونیستی برای انجام برنامههای به زعم خود «آخرالزمانی»، دیگر هیچ صبر و تحملیندارند و هیچ هزینهای، حتی زدن بیمارستانها و کشتار دهها کودکفلسطینی را هم گزاف نمی دانند.چه راحت کنار آمدیم با این همه جنایت ها آقای معلم...ادامه مطلب

ما را در سایت آقای معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 34 تاريخ: دوشنبه 27 آذر 1402 ساعت: 12:45

به راستی که چه درمانده اند آنها که چشم تنگ شان را به پنجره های روشن و آفتابگیر کلبه های کوچک دیگران دوخته اند...و چقدر خوب است، چقدر خوب است که ما- تو و من- هرگز خوشبختی را در خانه همسایه جستجو نکرده ایم.این حقیقتاً اسباب رضایت خاطر و سربلندی ماست که بچه هایمان هرگز ندیده و نشنیده اندکه ما از رفاه دیگران، شادی های دیگران، داشتن های دیگران، سفره های دیگرانو حتی سلامت دیگران، به حسرت سخن گفته باشیم. و من، هرگز، حتی یک نفس شک نکرده ام که تنها بی نیازی روح بلندپرواز تو این سرافرازی و آسودگی بزرگ را به خانه ما آورده است...تو با نگاهی پر شوکت و رفیع- همچون آسمان سخی- از ارتفاعی دست نیافتنیفبه همه ما آموختی که می توان از کمترین شادی متعلق به دیگران، بسیار شاد شد- بدون توقع تصرف آن شادی یا سهم خواهی از آن.من گفته ام، و تو در عمل نشان داده ای:خوشبختی را نمی توان وام گرفت.خوشبختی را نمی توان برای لحظه ای نیز به عاریت خواست.خوشبختی را نمی توان دزدیدنمی توان خریدنمی توان تکدی کرد... آقای معلم...ادامه مطلب

ما را در سایت آقای معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: دوشنبه 6 آذر 1402 ساعت: 15:07

آنچه که ما را به واقع پدر و مادر میکند، داشتنِ فرزند نیست بلکه آغوش ماست. زمانی که آغوشِ ما بر روی دردها و رنجهایی که میبینیم باز باشد.زمانی که آغوش ما امن باشد تا سری بتواند بر شانهاش تکیه کند و رها از قضاوت خودش باشد.زمانی که آغوش ما صبور باشد و اجازه دهد آدمی در پناهش بزرگ شود، اشتباه کند، برگردد و آغوشمان را دریغ نکنیم.زمانی که آغوش ما آنقدر وسیع باشد که بتواند تلخیها و زخمهایی را تحمل کند و همچنان پناه باشد.زمانی که آغوشمان بیتجربگیهایی را ببخشد.زمانی که آغوشمان پر پروازی برای استعدادها و فرصت های آدمی شود.و زمانی که آغوش ما در طول زمان همچنان آغوش بماند، ما پدر و مادر شدهایم.مهم نیست فرزندمان به صورت بیولوژیکی از ما باشد یا فرزند شخص دیگری باشد.مهم نیست ما ازدواج کرده باشیم یا از ازدواج بیرون آمده باشیم.حتی مهم نیست ما شریکی داشته باشیم یا نه.آنچه مهم است این است که هر شخص میتواند پدر و مادر باشد.میتواند به فردی در زندگیاش کمک کند و آغوشش را از او دریغ نکند و به نظرم تفاوت ما در عشق ورزیدن به همین اصل برمیگردد که چطور عشق میورزیم.برای تجربهی عشق و احساسِ نیرومندِ دوست داشتن لازم نیست مانند تمام آنچه در داستان ها و فیلمها به ما نشان میدهند کسی یا شخصیرا در کنارمان داشته باشیم و یا حتما فرزندی را به دنیا آورده باشیم. به نظرم نهایتِ عشق و دوست داشتن، " آغوش" بودن است نه "آغوش" پیدا کردن.این نهایتِ عشق است. اینکه بتوانیم فردی را دوست داشته باشیم آغوشمان امنیت او باشد تا بتواند رشد کند و هر زمان لازم بود برگرددو سرش را بر شانههایمان بگذارد و نفسی تازه کند از عشقی که حس میکند. از احساسی که در آغوشمان جریان دارد تا بزرگ شود، بزرگ و بزرگتر در ذهن و روان.اگر میخواهی آقای معلم...ادامه مطلب

ما را در سایت آقای معلم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 98 تاريخ: شنبه 1 بهمن 1401 ساعت: 0:00

صفحه بندی