ما واقعا هنر کردهبودیم...
ما هنر کردهبودیم که با وجود زخمهای بسیارمان، هنوز مهربان بودیم.
ما هنر کرده بودیم که با وجود تمام دلخوریها و رنجهایی که در ما اقامت داشت،
همچنان لبخند میزدیم و دلمان نمیآمد کسی را برنجانیم و بانیِ شکستنِ هیچ دلی باشیم.
ما هنر کردهبودیم که خودمان بغض داشتیم و برای شادی و موفقیت دیگران دعا میکردیم.
ساده و بیشیله بودن هنر میخواست و ما از هنر لبریز بودیم،
میخندیدیم و میبخشیدیم و کاری به کار هیچکس نداشتیم...
ما هنرکردیم ویه جورایی هنرمند بودیم
برچسب:
نویسنده: آتنا اکبریپور